تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
آب شاعرانه

در آغوش که می گیرمت 

همه چیز 

شاعرانه آب می شود

گره

از تن  

تا کار 

گره خورد  

وقتی نگاه ها  

در هم تنید

زمین بکر

ای زمین بکر و پاک 

ابرهای تیره فشرده را کناری بزن 

تا میان قله ها و دشتها 

شاهین خسته  لانه ای کند

ریشه

در عمق که غوطه ور شدم  

دیدم آری 

تنها تو یی که در من ریشه داری

دن کیشوت

می دانم که عاقبت من را می کشی 

این قصه ی محتوم عشق است 

همه می گویند که قاتلی 

اما من 

با تمام وجود 

تمام وجودت را می مکم 

عشق من 

سراسر خشم میشوی 

سرخ می شوی 

انگار دود از کله ات بلند می شود 

می دوی در ذره ذره ی وجود من 

داغ می شوم 

گیج می خورم 

گولم می زنی 

گول می شوم 

به قولی شبیه گاگول می شوم 

تو که با منی شنل گوگول بر تن 

به جنگ بولبای ژیر می روم 

تو همیشه حس عجیبی به من می دهی 

نمی دانم چرا لبخند مونالیزا را بر صورتم تداعی می کنم 

بی هیچ دلیلی 

خودم را با داوینچی اشتباه می گریم 

نه اشتباه نمی کنم  

من دن کیشوت شوالیه ی عصر ظهورم 

باز شهوت مکیدنت امانم را می برد 

لب بر لب داغت می گذارم 

عمیق  

عمیق میمکمت اومممم 

وای 

چه حس شدیدی است 

از خودم تهی می شوم 

خالی خالی 

با آن که تو را در خودم می لولم 

چه حس قشنگی  است 

چه پارادوکس عجیبی 

درست عین زندگی 

آ‌ه 

به دادم برسید 

دارم تخدیر می شوم

گاهی فکر میکنی آزادی چقدر خوب است

دیوار

دیوار های بی ترک

دیوار های بی نقطه و بی طاقچه

صدای منعکس

پرتاب می شوی به هیچ

می خوری به دیوارهای بسته ی پیاپی

تلاش می کنی وارهی

نمی شود

انها تو را  اسیر می خواهند

صدایت را بریده بریده

اگر نه! گلویت را.

مجبور می شوی که بخوانی

برای انها

و برقصی به ساز آنها

انها دست بر دار نیستند

تو فقط آینه ای داری

که در ان

تصویر خدایان منعکس است

انها تو را به زنجیر خدایان بستند

تو مجبوری که بمانی

تا انها می خواهند

تا نسوختی .

گاهی فرار میکنی

به قفس

تا از زندان همگانی خلاص شوی

گاهی هم خودت شوی 

 برای خودت

باز انها تنهایت نمی گذارند

می آیند

در تو رسوخ می کنند

از ماهیچه تا استخوانهایت می دوند

تا ریز ریز روحت را می جوند

مسخ می شوی

خود آنها می شوی

و فکر میکنی

چقدر ازادی

و باور میکنی

ازادی چیز خوبی است

صباح الخیر

صباح الخیر حبیبی یا قناری 

در این صبح دل انگیز بهاری 

کجا هستی که چشمانم به راه است 

انا ابکی کما نهر المطاری 

تو را می خواهمت ای چشمه ی عشق 

تو را می نوشمت ای لب اناری 

تویی خورشید و من ماه زمینم 

معک انی معک لیل و نهاری 

اگر بازش کنی پیراهنت را 

بجوشم از شعف چون چشمه ساری 

تو با آن موی رنگین و تطاول 

خدا را هم به مستی می گماری 

به آن لب های داغ و آتشینت 

نشاندی کوکناران در خماری 

چنان رویت به زیبایی مشعشع 

که ماه افتاده در پیشت به خواری 

تو یی با آن دو چشم مست و بیهوش 

نشاندی روی نرگس شرمساری 

کلاهت را عزیزم قاضی اش کن 

چه هستی تو که هستی در چه کاری؟ 

جهانی زیر دستت خاک گشتند 

نفس های کاما را می شماری؟

 

بی حجاب

تمام آرزوی من 

نگاه مهربان تو است 

تویی که عشق و ایمانی 

تویی که پاک و معصومی 

گناه تو فقط 

به پای عقل ماندن 

و قتل حس انسانی است 

که در قبلت نهان کردی 

به شهر بی نشان رفتی 

خدا را می دهم سوگند 

عزیزم پیله را بس کن 

بزن لبخند 

که در این شهر تاریکی 

نگاهت گرم عشق است و  

به لبخندت 

هزاران شعله ی خورشید 

گناه است این حجاب تیره ی دوری 

بیا 

بیاکه 

زمین و اسمان گیجند و مدهوشند 

 حضور بی حجابت را  

با تو می رقصم

آرزوهایم را نمی بینی 

دردهایم را نمی خوانی 

عاشقم اما 

چشم هایم را نمی فهمی 

خلوتم را با تو میخندم 

در خیالم با تو می رقصم 

در خیال است این 

مثل آب 

چون حباب 

در سراب 

می رسد گویا بهار 

سبز و زار 

شعله بر جانم زند 

این بهار 

سبز مرگ است این 

بی تو فروردین 

باش با من 

عاشقم شو 

در دلت جایی بده 

بر من دیوانه ی بی خانمان 

عاشقم باش 

نازنینم آرزویم  

آرزو

نوستالژی آن مرد

آن مرد 

ان مرد در باران 

آن مرد در باران با اسب 

آن مرد هرگز نیامد 

آن مرد نان نداشت 

آن مرد آب شد 

مرداب شد

با نمک

من را نمک گیر کردی 

با یک بوسه 

همه می گفتند 

با نمکی

شاهین

اسمان 

آزادی  

و غرور  

همه سرمایه من بود

پر پروازم همه جا بگشوده 

و نگاهم ُ،مثل چنگم نافذ 

سر هر کوه بلند،زیر پایم خرد 

و زمین،کوچک و زیبا  

که نگاهم به نگاه تو فرو مرد

به شکارت 

 بگشودم بال 

تو چه بودی 

تو چه کردی با من؟ 

که نگاهت پرپرواز مرا قیچی کرد 

و نشستم 

شدم آن باز اسیر 

که به چنگ رخ زیبای تو افتاد 

تو چه هستی 

تو که هستی 

که به جادوی نگاه 

دل شاهین مرا 

چو عروسک 

به سر انگشت بلا گرداندی 

و دلم را ،فنچ دست آموز خودت 

گرداندی 

تو قناری 

به شکار دل شاهین من استادی 

پرپرواز مرا آتش زن 

و مرا در قفست 

به ابدیت بسپار 

کبوتر

کبوتران صلح 

عقاب های خشمند 

وقتی که مشت می شوند

<< >>

مترجم سایت

مترجم سایت